Saturday, March 7, 2009

A letter from a mother

من مادر سارا کوجولو هستم که پدر بیرحمش با سوزاندن جگرگوشه ام در مقابل دیدگانم
داغ سنگینی بر روی قلبم نهاد، سارای عزیزم تنها کودک من بود و من در سوگ فرزند عزیزم شبانه روز ضجه میزنم،
آخر به کدامین حق آن نامرد جنایتکار توانست با فرزندش که پارهء تنم بود چنین کند؟ او با استناد به حقی که قانون اساسی به او میدهد که پدر از حکم قصاص در قتل فرزندش مصون است به خود اجازهء چنین عمل وحشیانه و قبیحی را داد! آخر این قانون غیر از بی عدالتی نیست؟
اگر کسی نام خود را انسان مینهد غیر از این میاندیشد؟
آیا کسی صدای قلب دردکشیدهء مرا میشنود؟
چگونه تقاص خون فرزندم را بگیرم؟
ای کسانی که نام خود را مجری عدالت گذاشته اید، خود را به جای من قرار دهید، آیا میتوانید حتی تصورش را کنید که جگرگوشه تان در مقابل دیدگانتان زنده زنده سوزانده شود؟آنگاه باز هم حکم آن قاتل را 3 تا 10 سال زندان میدادید؟
آیا با این حکم دلتان آروم میگرفت؟ آیا میتوانستید ببینید بعد از چند سال زندان قاتل فرزندتان آزادانه زندگی کند؟ آخر این انصاف است که شما در سوگ عزیزتان زجر بکشید و او مصون از مجازات باشد؟
اگر تنها چند لحظه خود را جای من قرار دهید شاید در حکمتان تجدید نظر کنید! لطفا اگر کسی میتواند کمکم کند به فریادم برسد، مرا دریابید...
This is a letter sent to our mailbox from someone who claims to be Sara's mother. Sara, an 11-year old girl was burnt alive by her father. According to Iran's law he will receive a maximum of 3-10 years sentence, because fathers "own" their children.
Reports on Sara in Iranian newspapers:
Tabnak, and many more
We could not find any report on Sara in English. It is unfortunate that the severe child abuse in Iran is being neglected by the Western media and Western governments.

Read the English version of the letter here.
Read our previous report on little Sara here.

Saturday, February 28, 2009

به افكار عمومي :

This letter was sent to the site. In this letter PJAK, a Kurdish opposition organization condemns the vast abuse of human rights in Iran and in particular the recent atrocities towards Bahaii people.

PJAK با برخورداري از افكاري كه پايبندي به دموكراسي و حياتي آزاد در ميان خلق‌هاست و راستاي فعاليت‌ در چنين خط‌مشيي، مبارزات خود را براي ايجادت سيستم كنفدراليسم دموكراتيك خلق‌ها به انجام مي‌رساند. PJAK در برخورد‌هاي ايدئولوژيكي خويش به تمام مذاهب، فرهنگ‌ها و هرگونه ‌افكاري كه راه‌ را بر فاشيسم، ديكتاتوري و نفي و استثمار افكار ديگر خلق‌ها نگشايد، به ديده احترام مي‌نگرد. براي آزادي اقليت‌هاي ديني، مذهبي و اتنيكي كه مورد خطر نابودي واقع گردند و در راستاي جلوگيري از اين روند آسميلاسيون و حفظ آنان كوشا خواهد بود و چنين برخوردي همچون يك پرنسيپ دموكراتيك و پيروي از سيستم كنفدرال بوده و يكي از مهمترين اهدافمان مي‌باشد. خط‌مشي ايدئولوژيك ـ سازماني PJAK بر اساس كثرت مذهبي، فرهنگي و اقليت‌هاي متفاوت كه‌ مي‌توانند جامعه را نيرومند‌تر و متنوع‌تر نمايند، پايبند است و با آگاهي بر اين موضوع كه نيرومند گشتن جامعه، نيرومند شدن سيستم كنفدراليسم دموكراتيك خلق‌ها مي‌باشد، به مبارزاتش ادامه مي‌دهد.

برخورد رژيم جمهوري اسلامي ايران با خلق‌ها، فرهنگ‌ها، اديان، مذاهب و اتنيك‌ها بر اساس تحميل ايدئولوژي رسمي دولت بوده كه در آن هيچ گونه رفتاري دموكراتيك در مقابل اين اقليت‌هاي ديني، مذهبي، اتنيكي و قومي و ... ديده نمي‌شود. اينگونه عملكردهاي تحميلي را از همان روزهاي آغازين انقلاب بوضوح مي‌توان ديد. حملات گسترده در برابر فرهنگ‌ها، مذاهب و اقليت‌ها را با طرح تئوري " تا اين غائله را خاتمه ندهيم پاسداران بند پوتين‌هايشان را باز نكنند" جنگي را عليه هرگونه هويت و افكاري بغير از افكار و هويت رسمي دولت آغاز نمودند. چنين عملكردهايي راه بر آسميلاسيون‌هاي اجباري، حقارت و تحميلات ايدئولوژيكي دولت گشود.

يكي از اين افكار ديني و مذهبي كه خلق‌شان متحمل بزرگترين ظلم‌ها گشته‌اند، بهائيان مي‌باشند. از همان روزها‌ي ابتداي انقلاب، ترور، به آتش‌كشيدن اموال و كافر اعلام نمودن آنان، زير لواي "ما با كفر مي‌جنگيم"‌ شروع گشت. اين حملات رژيم اكثر بهائيان را مجبور به ترك وطن خويش نمود و بدين شكل بهائيان به غرب و بويژه به اسرائيل كوچ داده شدند. رژيم جمهوري اسلامي ايران تابحال هم از اين روند سياست خويش دست نكشيده و در اين چند سال اخير و بويژه در سالهاي 87-1386 اعمال اين سياست‌ها را به اوج خود رسانيد. اين سياست‌ها بيشتر اديان، فرقه‌ها و فرهنگ‌هاي موجود در ايران را در بر گرفته و در چهارچوب همين سياست‌هاي رژيم، كردهاي سني ‌مذهب كه داراي فرهنگ و زباني متفاوت مي‌باشند در غرب ايران و پيروان اهل‌حق، دراويش، طريقتها، زرتشتيان، يهودي و مسيحيان و ارامنه و ... متحمل هر گونه فشار، زندان و اعدام گشتند و تا حال اگر به لفظاً از طرف سران رژيم اداي احترامي شده باشد هم، اما در واقع از هيچ گونه حقي برخوردار نمي‌باشند و با وجود نماينده بعضي از اديان‌ در مجلس اما در اصل به رسميت شناخته‌نشده‌اند. سيستم جمهوري اسلامي ايران، بدين گونه نشان مي‌دهد كه به غير از افكار و ايدئولوژي رسمي دولت تاب تحمل هيچ گونه افكار، هويت و ايدئولوژي ديگري را ندارد. اين به بزرگترين مشكل دولت‌ مبدل شده است. نبود سيستمي كه بتواند، مذاهب و فرهنگ‌هاي ديگر را به رسميت بشناسد و به كانوني براي ترقيشان مبدل گردد، وجود آلترناتيوي اساسي را مي‌طلبد. چه سيستمي مي‌تواند تمام اين خلق‌ها، فرهنگ‌ها، اقليت‌ها و طريقت‌ها و ... را در بر بگيرد و بتواند از موزائيك غني فرهنگي اين سرزمين جهت رشد و ترقي و پيشرفتي منطقه‌اي بهره‌مند گردد؟ سيستم كنفدراليسم خلق‌ها،‌ سيستمي است كه بر اساس احترام متقابل خلق‌ها با هويت و افكار متفاوت و سياستي مبتني بر نيرومند كردن خلق‌ها، بر پايه طرز زندگي كموناليستي و مشاركتي همگاني خلق، پايه ايدئولوژيكي خود را بنياد نهاده و پايبند به رسميت شناختن هرگونه ايدئولوژي و افكاري مي‌باشد، بغير از افكاري كه راه را به شوونيسم، ديكتاتوري و يا افكاري كه به استثتمار و نفي هويت خلق‌هاي ديگر مي‌انجامد و در راستاي حياتي آشتي‌طلبانه و مشاركتي همگاني به مبارزه مي‌پردازد.

PJAK بر همين اساس، خواستار دعوت تمام خلق‌ها، مذاهب و فرقه‌هاي موجود در ايران مي‌باشد كه با مشاركت در مبارزات آزاديخواهانه براي دست‌يابي به كنفدراليسم دموكراتيك از خلق خويش، مذاهب، طريقت‌ها، فرهنگ‌ها محافظت نمايند و بجاي تماشگر بودن تهاجمات،‌ حقارت‌ها، زندان و اعدام به مبارزان دستيابي به سيستم آزاديخواه،‌ برابري جنسيتي و احترام به فرهنگ و مذهب و طريقت خويش باشند. اتحاد خلق‌ها زير بناي كنفدراليسم خلق‌ها ميباشد. اميد دستيابي به حياتي دموكراتيك و احترامي متقابل و تشريح مساعي خلق‌ها، تنها در راه مبارزات دستيابي به كنفدراليسم دموكراتيك به دست مي‌آيد.
كورديناسيون حزب حيات آزاد كردستان PJAK
2009-02-23
-----------
Disclaimer: The views expressed in the statements and letters are the responsibility of those issuing those letters and statements. As a site respecting the freedom of speech we will not censor any letters or statements sent to us and will publish them as received , but that does not mean we agree or disagree with those views.

Sunday, January 25, 2009

پدري، با اجازه قانون، دخترش را زنده زنده در آتش سوزاند

Father , burns his daughter alive, with the permission of the Iranian law!

According to the Iranian law, if a father kills his child, he will not be charged with murder. This barbaric law allows mentally unstable people torture and kill innocent children, just because they are "men" and just because they are allowed to. Iran has a very high rate of child abuse.

In the following message, a reader explains ( from Persian newspapers), how a man has poured gasoline on his 11-year old daughter in front of witnesses and with prior announcement, just to get even with his wife.

He will not be charged with murder. He will be sentenced to prison and can get out with bail. The reader asks for international pressure on the Iranian government to change these barbaric laws.

In Iran, a man can make his 9-year old marry a 60-year old man, just because they can!

If the western governments want to negotiate with Iran, please don't just talk about how much gasoline you can get for the cheapest prize. Demand the Iranian government to observe the basic human rights of the Iranian people. Iranians are as human as the western people!

از خواندن خبر مربوط به آتش زدن دختر بچه بيگناهي بدست پدرش در روزنامه ها دلم چنان بدرد آمد که تا چندين روزوشب خواب و آرامش نداشتم. از کنار اين خبر هولناک نميتوان آسان و آسوده گذشت. کدام انسان باوجدان و بيداري است که اين خبر را بخواند و متأثر نشود:

پدري که از همسرش جدا شده و طبق قانون سرپرستي دختر 10-11 ساله خود را بدست آورده بود، در لجبازي با همسر سابقش، به روي دختر بيگناه خود بنزين ريخت و او را زنده زنده در آتش سوزاند. او اين کار را با قصد و اعلان قبلي، و جلوي چشم مردم، و با وجود التماسهاي عاجزانه دخترک و تلاشهاي فراوان مادر، با اطمينان و فراغبالي کامل انجام داد. ..... و حالا مي تواند آزاد باشد و راست راست بچرخد چرا که طبق قانون، پدران از مجازات (قصاص) بخاطر کشتن فرزاندانشان مصون هستند. بعبارت ديگر مطابق قانون، پدران مي توانند فرزندانشان را بدون نياز به هيچ عذر و دليل و بهانه اي، هر وقت، هر جا ، و به هر شکل که دلشان خواست به قتل برسانند!! (احياناً با پرداخت حداکثر چند ميليون ديه و/يا چند سال زندان – که اين را هم قانونگزاران ما از خودشان اضافه کرده اند وگرنه شرع همين مجازات را هم قائل نشده است.)اين يک فاجعه است بزرگترين فاجعه قابل تصور بشري.کدام مرجعي ميتواند به "پدر" مجوز چنين جنايت و ددمنشيي را بدهد؟ به چه حقي هر کس که نام پدر گرفت بايد اختيار مرگ و زندگي فرزندانش را بدست داشته باشد؟ آن دختر خردسال با آن همه شور و عشق زندگي و آرزوها و روياهاي کودکانه چه گناهي داشت که پدرش توانسته او را چنين سبوعانه زنده زنده در آتش بسوزاند؟شما مي توانيد حال آن زن بيچاره – آن مادر دردمند - را که فرزندش را با چنين بيرحمي در جلوي چشمانش به آتش کشيدند و زنده زنده سوزاندند مجسم کنيد؟ شما هم فرزندي داريد يا روزي خواهيد داشت. به شما چه حالي دست ميدهد اگر بدانيد روزي کسي با فرزند شما همين کار را ميتواند بکند؟
وحشتناک است. مگر ما در چه دوره اي در چه قلمروي زندگي مي کنيم، هيچ کجاي دنيا اين کار را با حيوانات هم روا نميدارند. حتي يک جاني پست بالفطره را که دهها جرم و جنايت مرتکب شده باشد هم به چنين مجازات خشن و وحشيانه اي محکوم نميکنند آنوقت ما با اينهمه ادعاي تقدس و حقوق بشر اسلامي و تعاليم برتر و ..... اجازه ميدهيم که کسي بنام پدر، فرزند خردسالش را به اين شکل وحشيانه و دلخراش بدون هيچ دليل و بهانه اي بقتل برساند! هر جور پدري هم که بوده باشد. حتي اگر از آن پدرهاي بي مسئوليتي که زن و فرزند را رها کرده پي خوشگذراني و کارهاي خلاف و ..... مي روند، يا از آنها که خرج اØ �تياد خودشان را هم بازور از زن و بچه شان ميگيرند، يا اگر درسوی دیگر فرزندشان نابغه رياضي و کامپيوتر هم شده باشد مدال المپياد جهاني هم گرفته باشد قهرمان ورزشي جهان يا هنرمندي بي نظير و .... هم شده باشد، باز پدر بي مسئوليت و بي سواد و بي شعور و .... مي تواند - حق و اختيار دارد – که او را بقتل برساند. این يعني: هرجور پدري مي تواند هرجور فرزندي را هرجوري که دلش خواست بقتل برساند. جاي آن که بازخواست شود اگر در حق فرزندش کوچکترين کوتاهيي کرد و نتوانست اسباب خوشبختي مادي و معنوي او را آنطور که بايد و شايد فراهم کند (که وظيفه پدرمادرها در همه جاي دنيا و حتي نز د حيوانات همين بوده است) تازه اين حق را هم مي يابد که فرزند را بقتل هم برساند؟! آنهم با آزادي عمل نامحدود!!محض رضاي خدا بگوئيد ما واقعاً پيرو چه آئيني هستيم؟هيچ دين و آئيني در تمام اعصار و ادوار تاريخ بشريت چنين وحشيانه، بيرحمانه، و جانخراش به هيچکس اجازه نداده که کس ديگر را بيگناه (يا حتي باگناه) زنده زنده در آتش بسوزاند. حتي امثال ژاندارک را هم اگر در اوج دوران وحشيگري و تعصب و جهالت به آتش ميکشيدند باز لااقل براي آن دليلي مي آوردند اما پدران در قانون ما اين عمل وحشيانه را بدون هيچ عذر و دليلي مي توانند با فرزندانشان انجام دهند و آنان را با مرگي موحش و دلخراش با شکنجه هاي فراوان به ديار مرگ بفرستند!! اين است معني دامان امن پرمهر و محبت پدري؟!
ما همه در برابر آن مسئوليم. هر کودک و انسان بيگناهي که بدينسان کشته شود خونش بر گردن همه ماست. مائي که ديديم و سکوت کرديم و اجازه داديم راحت ادامه داشته باشد و تکرار شود شريکيم در اين جنايات.بما گفتند پدرها حق دارند بچه را از دامان مادر جداکنند تحمل کرديم؛گفتند حق دارند دختربچه 9 ساله را بزور به هرکس که دلشان خواست شوهر دهند تحمل کرديم؛گفتند حق دارند بدون هيچ عذر و دليلي آنها را بکشند بازهم تحمل کرديم؛اما زنده زنده در آتش سوزاندن ..... اين ديگر قابل تحمل نيست.آن دختر کوچک معصوم چه گناهي کرده بود که بايد چنين دلخراش و جانگداز رخت از دنيا بربندد؟ پدرش به چه حقي اين مجوز را درباره او يافته است؟ بخاطر لقمه ناني که احياناً به او داده؟ آيا اين واقعاً مي تواند - حتي اگر عملاً واقع هم شده باشد - دليل موجهي باشد؟پس يعني هنوز هم پدران ميتوانند دخترانشان (و حتي پسرانشان) را نه فقط زنده بگور کنند بلکه حتي ازين پس مي توانند آنها را زنده زنده کباب هم بکنند، قطعه قطعه هم بکنند، مثله يا خفه يا هرجور ديگري که دلشان خواست زجرکش هم بکنند؟!!! غير از اين است معنا و نتيجه اين قانون؟ که آنچنان وحشيانه و غيرانساني است که به هيچ روي نميتوان باور کرد در عصر بيست و يکم، عصر فضا، عصر اتم، عصر .....، در جامعه اي که ادعاي انسانيت و حقوق بشر و تعاليم عالي اسلامي اش سقف آسمان را شکافته چنين قانوني تصويب و اجرا شود و کسي هم جرأت اعتراض به آن نداشته باشد!
شما را بخدا نگذاريد اين ظلم فاحش غيرانساني ادامه داشته باشد. دنبال اين قضيه را بگيريد. پيگير پرونده آن باشيد و تمام مراحل آن را گام به گام با تفصيل فراوان درج کنيد. عکس آن دختر بيگناه و مادر زجرکشيده را چاپ کنيد. با پدر و مادر و دوستان و اطرافيانشان مصاحبه کنيد. عاقبت اين امر، اين حقيقت تلخ غيرقابل هضم را که پدرش اکنون با وجود ارتکاب چنين جنايت وحشتناکي ميتواند براحتي آزاد شود و زندگي معمولش را بکند (و احياناً در آينده باز هم اين عمل را هرچندبار که خواست تکرار کند) ..... واقعياتي چنين دردناک و تکان دهنده را منعکس کنيد. بگذاريد همه بفهمند آگاه شونØ ¯ وجدانها بجنبد عواطف بيدار شود و اعتراضي بپا کنند و کاري صورت دهند. شما ميتوانيد پس شما را بخدا نگذاريد اين فاجعه تکرار شود. نگذاريد تمام قشنگيهاي معنوي و ارزشهاي مقدس خانواده، کانون گرم آن، معني زندگي امن و آسوده در پناه دامان پر مهرومحبت پدرومادر بدين گونه رنگ ببازند. نگذاريد گلهاي پاک و معصوم بدست جلادان خودخواهي مانند اين پدر نشکفته پرپر شوند و تمام آرزوهاي شيرين خود را بگور ببرند. نگذاريد اين اجازه بي منطق بي انصافانه ناعادلانه و ظالمانه و غيرانساني به پدرها فقط بخاطر مرد بودنشان اعطا شود و زيبائيها را نابود کند. حيات، حق هر انساني اس ت و هيچ انسان ديگري نميتواند بيدليل آن را از کسي سلب کند – آنهم به اين شکل.
واي که اگر بگذاريد اين قانون همچنان برجا بماند و عادي شود چقدر نزديک است آن آينده اي که هيچ زني جرأت ازدواج کردن و فرزند آوردن نداشته باشد، ديگر ازدواج و تشکيل خانواده دادن و فرزند زادن و بزرگ کردن جاي آن که يک روياي خوش و شيرين براي دختران جوان باشد يک کابوس شوم و وحشتناک خواهد بود. چرا که زنان و مادران نگونبخت - که فرزندان را در بطن خود و با شيره جان خود مي پرورند ولي نسبت به آنان هيچ حق و اختياري ندارند – سايه شوم اين تهديد را همواره بر بالاي سر خود و فرزند مي بينند که هر زمان پدر دلش خواست بچه را از دامان مادر جدا کند چه با طلاق دادن زن چه با کشتÙ †/زجرکش کردن فرزند در جلوي چشمان خونبار مادر بي آنکه وي بتواند کاري بکند اعتراضي ممانعتي بازخواستي ..... هيچ. حال به ظلم هاي ديگر اشاره نميکنم که در اين مقال کوتاه نميگنجد.وقتي مرد اينهمه حقوق و اختيارات بيقيد و شرط براي خيانت و جنايت نسبت به زن و فرزند خود داشته باشد .... ديگر کدام زن جرأت يا رغبت مي کند به اين شرايط ظالمانه و هراس انگيز تن بسپرد؟ فکرش را بکنيد که چه دنيائي خواهد شد آن دنيائي که اينگونه قوانين و منطقها بر آن حاکم باشد. دنيائي که در آن پول و زور، اختيار زندگي و سرنوشت زن و کودک را بدست مرد داده جاي آنکه عشق و عاطفه و منطق و انصاف حاکم بر آنان باشد. چه کسي دوست دارد در چنين فضا و شرايطي زندگي کند؟ ما داريم به اين سمت مي رويم. بدبختانه بدجور آغازش کرده ايم و اين خيلي خطرناک است خيلي زياد. هيچ کس اين را نمÙ �خواهد اما آنقدر جسارت و شهامت يا وجدان يا ..... ندارند که کاري بکنند چون بهرحال هيچ دليلي – هيچ عذر و بهانه اي – نميتواند توجيه کننده سکوت و گذشت و بي تفاوتي دربرابر آن باشد.محض رضاي خدا ساکت نمانيد. اصلاح اين قوانين از هر کار و امر و وظيفه ديگري واجب تر است. از اصلاح قانون انتخابات، از تصويب بودجه کشور، تغيير قوانين چک و بيمه، وضع مسکن و مترو و ..... ما به بيش از هر چيز اکنون به منطق، انصاف، عدالت، و آزادي احتياج داريم، به شعور و آگاهي و شجاعت – شجاعت در گفتن، پيشقدم شدن، گام نهادن در راه .....
فقط کمي جسارت، کمي غيرت، کمي وجدان و انسانيت، ..... فقط کمي
دست حق بهمراهتان